یک قهر ساده - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
بعضی وقتا قهر نمیکنی که بری …….قهر میکنی تا ببینی چقدر واسه طرفت ارزش داری !…تا وقتی میاد و از دلت در میاره……علاقت بهش دو برابر بشه ……..اگه همه اینو میفهمیدن……شبا هیچکس باغصه نمیخوابید …….اما حیف…اینجـــــــــا زمین است،قیمت یک عـــــــشق تا عـــــــــشق دیگر…یـــــــــــک قهر ساده است……….!همیــــــ...
تو را خیلی دوست دارم - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
حسرت تو رانبودنت رابیتو بودن رامثل داغی در قلبم احساس کردمآنگونه تلخکه این داغ رفتهرفته بزرگ شدرفتهرفته عمیق شددیگر تاب تحمل نداشتمطوریکهمیتوانستم خفهات کنمتا از دستت راحت شومآخر من خیلی دوستت دارم
حس مرگ بی تو - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
یہ حسِ تازه ڪم دارمیہ حسی مثلِ خندیدنیہ حسِ سالم و ســادهمثِ شوقِ تو رو دیدنیہ چیــزی تو دلم مـوندهڪہ از دستِ تو دلگیـرمهمین حسہ ڪہ تنھـامودارم یڪ گوشہ میمیرم
حکایت من - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
حڪـــــــــــــــــــــایت من…حڪایت ڪسی بود ڪه عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…حڪایت ڪسی بود ڪه زجر ڪشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…گریه ڪرد اما اشڪ نریخـــــــــــــــــت…حڪایت من ...
نامه بدون تاریخ - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
تقویمت را ورق نزناین نامهتاریخ نداردوقتی به دستت می رسد نه من هستمو نه کبوترهای زیر شیروانی.این نامه با هر آدرسیفقط به تو می رسددنبالم نیا!بیرون از اتاق تو,هیچکس در خلا زنده نیستفقط تو مانده ایاتاقی معلقو یک نامه
زمانش رسیده - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ …!!ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴانی ﺳﺎﺧﺘﻪ!ﮔﺎﻫــــــــﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫــــــــــﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ؛ﮔﺎﻫـــــــــــﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫـــــــــــــﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ!ﮔﺎﻫـــــــــــــــﯽ ﺩﺭ ﺗﻨـــــــﻬﺎﯾﯽ ﻣ
اولش - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
آره …اولــــش کـه شـــروع میـشه تـو بهتـرینــی بـراشاولــــش کـه شـــروع میـشه تـو همتـــــــا نـــــــداری?اولــــش کـه شـــروع میـشه تـو تمـوم زنـدگیشیامـــــا …کـــم کـــم تکـــراری میـشی کــــم کــم عــوض میـشهمبــــادا که نــاراحت بـشییا خودتــــو بخاطــرش داغـــون کنیرســم دوست داشتـنای آتشیــ...
خدا با منه. - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم می گویم:در دیاری که پر از دیوار استبه کجا باید رفت؟به که باید پیوست؟به که باید دل بست؟حس تنهای درونم می گوید:بشکن دیواری که درونت داری!چه سوالی داری؟تو خدا را داریو خدا… اول و آخر با توست.
از عشق نصیبی نبردم جز آه... - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
مترسک را دار زدندبه جرم دوستی با پرنده ..!!!که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد..راست میگفت سهراب . ” اینجا قحطی عاطفه است ”ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻱ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎﻩﺑﻴﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﮕﺮ ﻓﺮﻗﻲ ﻫﺴﺖ؟ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻧﺼﻴﺒﻲ ﻧﺒﺮﻱ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺁﻩ…
چرا آدم ها دل می شکنند؟! - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 17:31
u200d آدمها قند را میشکنند تا از طعمش استفاده کنند رکورد را میشکنند تابه افتخار برسند هیزم را میشکنند تا به گرمای آتش برسند غرور را میشکنند بهافتادگی برسند سکوت را میشکنند بهآوازی برسند !!آدمها برای تمامشکستنها دلایل خوبی دارندامــا من هنوز نفهمیدمکه چرا آدمها دل را میشکنند ؟!